ذبيح الله صفا

1175

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شمس بعد از مدتها سير و سفر و اقامت و رياضت در بلادى از قبيل بغداد و حلب و جز آنها ، و مكتب‌دارى در بعضى از بلاد ، و كارگرى و صرف‌نظر كردن از مزد و قبول آن ، و حضور در مجالس مختلف ، هنگامىكه شصت سال از عمرش مىگذشت در بيست و ششم جمادى الآخرهء سال 642 بقونيه رسيد و در آن شهر ملاقات او با مولوى و دلباختگى آن شاعر كامل به دو اتفاق افتاد . كيفيت اين ملاقات را در كتب تراجم بصورتهاى مختلف نقل كرده‌اند كه گاه افسانه‌آميز به نظر مىرسد . همينقدر معلومست كه جلال الدين محمد كه تا آن روزگار بر منبر وعظ و مسند تدريس فقه تكيه داشت ، دست از وعظ و تعليم باز داشت و با شمس بخلوت نشست و باهمه استادى نوآموز گشت ، در مجلس سماع نشست و باتغييرات احوال كه همه در حكم نشأهء شراب حقيقت بود در ساخت و هرچه داشت در قدم پير درباخت . اين امر بر اهل قونيه خاصه بر مريدان مولانا گران آمد و با شمس بدشمنى و عناد برخاستند چنان كه در شوال سال 643 از قونيه بدمشق رفت ليكن باصرار مولانا ، كه پسرش سلطان ولد را بطلب او فرستاده بود ، بعد از پانزده ماه اقامت در سال 644 از دمشق بقونيه بازگشت و ميان او و مولانا قواعد الفت همچنان مستحكم بود تاآنكه اين‌بار در سال 645 بر دست عده‌يى از شاگردان متعصب مولانا ، كه گويا فرزندش علاء الدين نيز جزو آنان بود ، كشته شد و يا بقول ديگر ناپديد گرديد چنان كه هيچكس از آن پس از حالش آگهى نيافت و انجام كارش نامعلوم ماند . شمس تبريزى صوفيى عالم و كامل بود و چون در سفرهاى خود حضور بسيارى از مشايخ را درك كرده بود در كار خود پخته و در حال بكمال رسيده بود ، بااين‌حال علاقه‌يى بتأليف و تصنيف نداشت و فقط از وى مجموعهء سخنانش بنام « مقالات شمس تبريزى » در دست است كه بطبع رسيده و نيز شمس الدين افلاكى ده فصل از معارف و لطائف كلمات او را در مناقب العارفين آورده است . مقالات شمس مجموعهء سخنان شمس الدين تبريزى است كه در تربيت و ارشاد و شايد